روزمرگی‌ها 59

روزها می‌گذرد و اتفاقات تازه‌ای می‌افتد. اما در این میان فکر و خیال تمام نمی‌شود. شاید منتظر کس دیگری بود، شاید می‌خواست بگوید که با توام، منتظر پیام تو‌ام. شاید تنها امیدش این بود که فقط او را ترغیب کند. اما متوجه نشدم، اشتباه فهمیدم و درکی از موقعیتش نداشتم. او منتظر همان یک‌نفر بود.

روزمرگی‌ها 58

احساس می‌کنم سربازی‌ام که به جنگ رفتم و تمام تلاشم رو برای پیروزی وطنم به کار گرفتم. جنگ تمام نشد و در این میان از وطن هم رانده شدم. وطن از سربازی مثل من خوشش نمیاد.

52_ قصه آخر شد و‌ پایان زمستان نرسید

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟ راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید گر چه گفتند بهاران برسد مال منی قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید سلام، ممنون از جوابی که دادین. و متاسفم برا خودم که شما […]

روزمرگی ها 51 ـ بهترینِ بهترینِ من

سلام کژال جان شب به‌خیر. دیروز به شما پیام دادم آخر شب. امروز اومدم دیدم که هنوز پیامم رو ندیدی. منم پاکش کردم. نشستم حرفام رو یک بار دیگه هم گوش دادم. به نظرم می‌تونستم حرف‌های مفید دیگه‌ای هم بزنم. صبح زود یک بار دیگه هم باید حرف‌هام رو ضبط کنم و فردا شب به […]

روزمرگی ها 50ـ احساسی که به هم می‌دیم مهمه

سلام کژال جان شب به‌خیر. امشب تصمیم دارم که پیام به شما بفرستم. امیدوارم از دست من دلخور نشی. بهم حق بده که تمام تلاشم به کار بگیرم تا به شما بگم که شما رو دوست دارم و هر لحظه به شما فکر می‌کنم. باور کنید با تمام قلبم شما رو دوست دارم و زره‌ای […]

روزمرگی ها 49 ـ اقدام

سلام کژال جان دیروز نوشتم که می‌خوام یه تصمیمی بگیرم و امیدوارم که از دستم دلخور نشی. راستش موضوع از این‌جا شروع شد که دیروز (چهارشنبه) حال و حوصله اومدن به خونه رو نداشتم و ترجیح دادم تا ساعت هفت سر کار بمونم. یکی از همکارامم به اسم خسرو که تو یه قسمت دیگه کار […]

روزمرگی ها 48

سلام کژال جان، یک روز دیگر هم بدون شما سپری شد اما نمی‌دانی با چه دردی. یک روز دیگر هم سپری شد و با آمدن تاریکی‌، سیاهی بر من چیره شد و غم دلم نمی‌دانی با شدتی بیشتر شد. صبح زود در حال قدم زدن به تو فکر می‌کنم و صدای اللّٰهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِيمِ […]

روزمرگی ها 47 ـ کمی درد دل

سلام کژال شب به‌خیر روزا کوتاه شده و تاریکی با اومدنش غم رو با شدت بیشتری داره تحمیل می‌کنه. باد سردی هم داره میاد و انگار در تلاشه با صدای خودش موسیقی غم‌انگیزی رو بنوازه. صدای بادی که سال‌های گذشته وقتی می‌شنیدم غم عجیبی تو دلم بر پا می‌کرد. سال‌های گذشته وقتی  این صدای باد […]

روزمرگی ها 46- کژال

سلام کژال خوبی؟ :)) دامنه رو عوض کردم و اسم شما رو برا دامنه گذاشتم. هفته پیش همین موقع‌ها بود که این دامنه جدید رو گرفتم. اسم واقعی خودت از همه اسم‌های مستعار قشنگ‌تره. زیبای سیاه چشم. امروز اولین باران پاییزی رو هم دیدم. زیر باران کمی قدم زدم و دو نخ سیگار هم کشیدم. […]

روزمرگی ها 45 – فال حافظ

سلام قَجَری‌دُخت یه جمله‌ای یه جا خوندم که به گابریل گارسیا مارکز نسبت داده بودن. گفته بود: در عرض یک دقیقه می‌شود یک نفر را خُرد کرد در یک ساعت می‌شود کسی را دوست داشت در یک روز می‌شود عاشق شد ولی یک عمر طول خواهد کشید تا کسی را فراموش کرد …! می‌خواستم برداشت […]

روزمرگی ها 44- تو با زنان دیگر فرق می کنی

سلام قَجَری‌دُخت وقتی میام حرف‌هایی که گفتیم رو مرور می‌کنم می‌بینم خیلی جاها اشتباه کردم. چرا از فرصتی که داشتم استفاده نکردم عذابم رو چندین برابر می‌کنه. همه درها به روی من باز بود و من قدر فرصتی که داشتم رو ندونستم. شما خیلی محترمانه با من برخورد کردی و من در عین حال نتونستم […]

روزمرگی ها 43ـ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

سلام قَجَری‌‌دُخت. شب‌ به‌خیر. امیدوارم که خوب باشی🌸 :)) در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود نمی‌دونم منظور سعدی از “جانم” چیه. به احتمال زیاد منظورش باید معشوق باشه که میگه با چشم خود دیدم که معشوقه‌ام می‌رود شاید هم منظورش اینه که با […]

روزمرگی ها 42- درجستجوی نهال

سلام قَجَری‌دُخت دیشب ساعت هفت از خونه زدم بیرون و رفتم تا یه جای خلوت پیدا کنم. بی‌هدف می‌رم می‌رسم به پارک جنگلی افرا ابتدای اتوبان تهران قم. تقریبا هیچ کس اونجا نبود، سکوتِ سکوت. به دور از هیاهو به روزهای سخت گذشته و روزهای سخت‌تر آینده فکر کنم. هر روز که می‌گذره سخت‌تر می‌شه […]

روز مرگی ها 41 یک ساعت برای ادامه زندگی

سلام قَجَری‌دُخت یکی دو روز می‌شه که خیلی‌ها نوشتن قصه از کجا شروع شد. قصه‌هاشون چه شروع ساده‌ای داشته و چقدر الان خوشحال‌ان. برا منم قصه شروع شد اما نمی‌دونستم اینقدر قراره تلخ باشه. قَجَری‌دُخت شما خیلی برا من سخت گرفتی، خیلی. البته شما درست گفتی که شناختی ازت ندارم، اگر شناخت داشتی می‌دونستی که […]

روزمرگی ها 40- آمدم به دیدنت

سلام قَجَری‌دُخت شب به‌خیر. نمی‌دونم کجایی و در چه حالی هستی اما خیلی دوست دارم حداقل یه خبری ازت داشته باشم. این‌که بدونم خوشحالی و از لحظه‌های زندگیت لذت می‌بری کافیه. اما هیچ راهی نیست بتونم خبری از شما بگیرم. چند تا راه به ذهنم رسیده اما احساس کردم راه مناسبی نیست و آزرده خاطر […]

گریه های نصف شب 2

سلام قَجَری‌دُخت ساعت سه و بیست و هفت دقبقه صبح چشام رو باز می‌کنم و همه‌جا تاریک و سکوت گرمای اشک‌هام رو روی صورتم کاملا حس می‌کنم گفته بودی هر کی رو دوست دارید بهش بگید چرا اینقدر سختتونه، گفته بودی بگید و مدیون دلتون نمونید قَجَری‌دُخت، گریه‌ها، هر لحظه بهم میگه که من مدیون […]

روزمرگی ها 39

سلام قَجَری‌دُخت هوا داشت کم‌کم تاریک می‌شد و نم‌نم بادی شروع کرده بود به وزیدن. از همون بادهایی که وقتی از لابه‌لای درخت‌ها می‌گذره صدای غمگینی داره. انگار می‌خواد بگه که دنیا به آخر رسیده و تک و تنها موندی. یه حسی به آدم می‌ده که انگار هیشکی رو نداری و تنها و بی‌کسی. می‌رم […]

حرف‌های نصف شبی

سلام قَجَری‌دُخت، ساعت سه‌ و بیست دقیقه است. با خودم فکر کردم بهتره شبایی که از خواب میپرم بیام و هر چند کوچیک چند خط بنویسم. ساعت موبایلم رو برا پنج و پانزده دقیقه گذاشتم تا بیدار شم اما چند وقته که نیازی بهش ندارم. چند وقته که زودتر از خواب می‌پرم و به شما […]

روزمرگی ها 38

سلام قَجَری‌دُخت یه روز دیگه هم گذشت و من یه روز هم به مرگ نزدیک‌تر شدم. روز‌ها میان و میرن و این وسط عمر ما می‌گذره و به سرعت به خط پایان نزدیک میشه. به قول مرحوم افشین یدالهی که چند روز قبل از مرگ برای مرحوم علی معلم شعری گفته بود هر سال یک […]

گریه‌های نصف شب

با یک حس خفه کننده از خواب می‌پرم و در لحظه اشکم سرازیر می‌شه. ساعت چهار و بیست‌ هشت دقیقه است. تمام فکر من پیش شماست. با درماندگی می‌رم سراغ نوشته‌های شما، اما با صفحه خالی روبرو می‌شم. از نظر شما شایستگی خوندن نوشته‌های شما رو هم ندارم. حالا دیگه با شدت ببشتری اشکم در […]

روزمرگی ها 37_ خوژ‌ده‌م گه‌رک

سلام قَجَری‌دُخت. شب به‌خیر. گاهی دوستانی در اطرافمون داریم که آنچنان که باید قدرشون رو بدونیم، نمی‌دونیم. دوستانی هستند که باهاشون می‌شینیم و حرف می‌زنیم اما خیلی وقت‌ها متوجه نیستیم که چه دوستان ارزشمندی هستند. من احساسی می‌کنم تو محیط کار چنین دوستانی دارم و تا قبل از این آنچنان قدرشون رو نمی‌دونستم. فکر می‌کردم […]

روزمرگی ها 36- فرودگاه

سلام قَجَری‌دُخت، شب به‌خیر خوبی؟ امیدوارم آخر هفته رو به خوبی و خوشی سپری کرده باشی. امیدوارم تو اولین جمعه پاییزی شاد و سرحال بوده باشی. امروز نتونستم بیشتر از ساعت 2 فضای خونه رو تحمل کنم. من که چهارشنبه‌ها بعدازظهر میومدم خونه و تا شنبه صبح از خونه تکون نمی‌خوردم و دو روز تعطیل […]

گریه‌ های نصف شب

سلام همه‌ی تلاشم رو می‌‌کنم بیام دو کلمه حرف بزنم. ساعت 1:15 دقیقه بامداد پیامم رو می‌نویسم و خواهش می‌کنم اگر امکانش هست چند دقیقه با شما حرف برنم و ارسال می‌کنم. پیام ارسال می‌شه اما بلافاصله میگه مخاطب ربات رو خاموش کرده. اشکم در میاد. من کجای راه رو اشتباه اومدم. من کجا دلی […]

روزمرگی ها 35- امید و انتظار

سلام قَجَری‌دُخت شب به‌‌خیر. منتظر بودن و امید داشتن یه جورایی من فکر می‌کنم مکمل هم هستن. انتظار آدم رو می‌کُشه، وقتی منتظری زمان حرکت نمی‌کنه، نفس نمی‌تونی بکشی و هر لحظه سال‌ها طول می‌کِشه. کسی که منتظره و انتظار کسی رو می‌کشه در پشت هر اتفاقی به دنبال گم شده خودش می‌گرده. با صدای […]

روزمرگی ها 34- باور کن

سلام قَجَری‌دُخت، خوبی؟ تو رو خدا یه بار بیا جواب بده و بگو که خوبی. تو رو خدا باور کن که خیلی دوستت دارم. تو رو خدا باور کن که هر لحظه به یادتم، لحظه‌ای نیست به شما فکر نکنم. می‌خوام از شما خواهش کنم که اجازه بدی حداقل نوشته‌هاتو بخونم، تو رو خدا این […]

روزمرگی ها 33 – باغبان

سلام قَجَری‌دُخت خوبی؟ ساعت نه و نیم صبح یک لیوان چایی می‌ریزم میام تو حیاط شرکت زیر سایه درخت توت و زردآلو می‌شینم. از وقتی که شما بهم گفتی دارم اذیت میشم و از دستم ناراحت شدی من روزایی که سر کارم، ساعت نه و نیم تا ده صبح میام زیر این درخت‌ها می‌شینم و […]

روز مرگی ها 32

سلام قَجَری‌دُخت شب به‌خیر. آخرین شب تابستان هم تا چند ساعت دیگر تمام می‌شود. پاییز از راه می‌رسد و فردا فصل جدیدی را شروع خواهیم کرد. عمر تابستان هم برای امسال به سر رسید. فصل جدیدی از راه رسید و روزهای آینده تغییرات فصل را به وضوح خواهیم دید. تابستانی که هیچ وقت نمی‌توانم فراموشش […]

روزمرگی ها 31

سلام قَجَری‌دُخت خوبی؟ خیلی دلم می‌خواد از احوالت با خبر بشم. خیلی دلم می‌خواست الان می‌تونستم بهت پیام بدم و همون حرف همیشگی رو تکرار کنم. بگم سلام خوبی؟ و شما هم در جواب بگی  سلام مرسی:)) من با همین یه کار کوچیک هم شاد میشم. همین هم خوشحالم میکنه. همین که شما لطف کنی […]

روزمرگی ها 30

سلام قَجَری‌دُخت امیدوارم که خوب باشی.  انتهای آخرین پیامت برام نوشتی که خوب باشید🌸 برام گل هم گذاشتی کنارش. حرف قشنگی بود اما تو اون لحظه شنیدنش اصلاً حس خوبی نداشت. امروز موندم سرکار. حوصله ساعت دو برگشتن به خونه رو نداشتم. موندم تا ساعت هفت. ساعت دو تا چهار همه جا سکوت بود. دلم […]

روزمرگی ها 29- چوبه‌ دار

سلام قَجَری‌دُخت امروز برای چندمین بار از اول تا آخر پیاما رو مرور می‌کنم. می‌خونم و حسرت می‌خورم. حسرت می‌خورم که چرا قدر اون لحظات رو بیشتر ندونستم. وقتی برات پیام می‌دادم تا بیای پیام بدی دل تو دلم نبود، اما بالاخره پیامی از شما می‌اومد. بالاخره انتظار به سر می‌رسید. بالاخره یه نور امیدی […]

روزمرگی ها 28- حسادت

سلام محبوب من می‌دونی من این روزا یه حسی دارم که می‌تونم بگم یه جور حسادت هستش. من این روزا به خیلی‌ها حسودیم می‌شه. به همه اونایی که می‌تونن برات کامنت بزارن حسادت می‌کنم. به اونایی که می‌تونن حرفاتو بخونن و بدون هیچ عکس‌العملی رد بشن حسودیم می‌شه. به همه اونایی که جوابشون رو  می‌دی […]

روزمرگی ها 27- خیلی سخته

روز دومی که بهت پیام دادم نوشتم، قَجَردُخت خیلی باحاله😍 برام نوشتی روزی یک بار صدام می‌زنی؟😀 اما من نمی‌خواستم روزی یک بار صدات بزنم، من می‌خواستم باهات کلی حرف بزنم. نمی‌دونی چه اشتیاقی داشتم برای حرف زدن با تو. دلم نمی‌خواست که فقط صدات کنم و برم. دلم نمی‌خواست که فقط سلام خوبی برات […]

روزمرگی ها 26

سلام قَجَری‌دُخت، من چرا هر راهی می‌رم به به بن‌بست می‌خوره. کاش یکی بود حرف دل منو می فهمید.  کاش تو حرف منو باور می‌کردی. کاش یه راهی داشتم و می‌دیدمت و حرفم رو از نزدیک بهت می‌گفتم. از کل دنیا فقط همین می‌خوام که تو حرف منو باور کنی. نمی‌دونم چرا تا این حد […]

روزمرگی ها 25

سلام قَجَری‌دُخت باید قرن‌ها بگذرد تا ستاره‌ای هم چون تو پیدا شود. بخدا من خیلی دوستت دارم. نمی‌دونم با چه زبونی باید بگم. نمی‌دونم، بخدا نمی‌دونم. دارم عذاب می‌کشم. خیلی سخته یکی رو از ته دل دوست داشته باشی و نتونی عمق دوست داشتنت رو بهش بگی. می‌گن حرفی که از دل برآد بر دل […]

روزمرگی 24

سلام قَجَری‌دُخت نمی‌دونم در چه حالی هستی. فقط امیدوارم حالت خوب باشه و سراسر وجودت خنده باشه. می‌گم مگر چند سال دیگه قراره زنده باشیم؟ در خوش‌بینانه‌ترین حالت نصف عمر من رفته. زندگی یعنی همین الان، الان وقتی نشه از زندگی لذت برد، نمی‌شه از میانسالی و پیری لذت انتظاری داشت. اما می‌دونی هر کسی […]

روزمرگی 23

سلام قَجَری‌دُخت، چقدر خوب است آدم قلبش فقط برای یک نفر بتپد. این جمله رو دیروز یه جایی خوندم. دیدم چقدر قشنگه. البته شاید از دید خیلیا قشنگ نباشه. خود منم اگر قبل از این‌که تو رو دوست داشته باشم این جمله رو می‌خوندم زیاد باهاش ارتباط برقرار نمی‌کردم. اما الان وقتی می‌بینم قلبم فقط […]

روزمرگی‌ها 22

روزایی تو زندگی‌مون فرا می‌رسه که زندگی به قبل و بعد از اون روز تقسیم می‌شه. زندگی که یک‌نواختی خودش رو داشت تحت تاثیر قرار می‌گیره و تازه این‌جاست که معنای زندگی رو می‌شه فهمید. تازه متوجه می‌شیم که زنده بودن، فقط نفس کشیدن نیست. وقتی معنای زندگی تو پیدا می‌کنی تازه می‌فهمی که زنده […]

روزمرگی‌ها 21

سلام خوبی قَجَری‌دُخت؟ می‌دونی چند روزه که ازت خبری ندارم؟ واقعا دلت میاد باعث رنج و عذاب یکی بشی؟ می‌دونم تو مهربون‌تر از این حرفایی که بخوای با کارهات یکی رو ناراحت کنی، حتی اونی که باعث ناراحتیت شده باشه. اما نمی‌دونم چرا با من این کارو کردی. بعضی موقع‌ها به این فکر می‌کنم که […]

کژال

نهال انار هدیه‌ای برای تو

امروز پیامی بهم اومد. پیامی با این مضمون که درخت شما رو کاشتیم و عکس و لوکیشن رو می‌تونید در لینک زیر ببینید. چند روز پیش تو سایت روستاگل یه درخت سفارش دادم به اسم تو، درخت انار. می‌دونستم که یک‌شنبه‌ها درخت رو می‌کارن و چهارشنبه‌ها عکسش رو تو سایت می‌زارن. رو لینک کلیک نکردم. […]

بازی دنیا

سلام قَجَری‌دُخت داشتم به این فکر می‌کردم که خیلی وقت‌ها تونستم با سرعت تمام بدوم. خیلی وقت‌ها هم بوده که ترجیح دادم آهسته قدم بزنم و فکر کنم و اطرافم رو ببینم. همین الان به راحتی دارم از انگشت‌های دستم استفاده می‌کنم و تایپ می‌کنم و می‌تونم نوشته‌هامو بخونم. می‌تونم حرف بزنم و می‌تونم بشنوم […]

هوای حوصله ابری است

باورم نکردی شبی نیست که از خواب نپرم و این سوال رو ازت نپرسم. چرا باورم نکردی؟ لحظه‌ای نیست به یادت بیفتم و نگم قَجَری‌دُخت تو رو خدا حرفای منو باور کن. من نمی‌دونم چِم شده. بخدا من تو رو دوست دارم. نمی‌دونم برم به کی حرفمو بزنم. نمی‌دونم به کی بگم که تو رو […]

عذاب می‌کشم ولی …

سلام خوبی. امروز سوالی از یکی از همکارام پرسیدم و اونم برام شروع کرد دردل کردن. انگاری منتظر بود یکی ازش چنین سوالی بپرسه. نفهمیدم اصلاً کِی یه ساعت برا من صحبت کرد و من غرق در حرفاش شدم. حرف‌هایی که از ته دل می‌زد و می‌شد از عمق نگاهش غم و رو فهمید. ازش […]

لحظات جاودانه زندگی

سلام، امیدوارم خوب باشی یه حسرتی تو وجومه که تا آخر عمر باهام می‌مونه. می گم خدایا چرا باید این‌جوری بشه آخه. و هزاران چرای دیگه چرا قَجَری‌دُخت بهم اعتماد نکردی. چرا یه فرصت بهم ندادی. چرا دلت به حالم نسوخت. می‌دونی لحظاتی که من با تو حرف می‌زدم جزء لحظات جاودان زندگی منه. از […]

امیدواریم تو هم باورش کنی

سلام صبح جمعه است. همه جا سوت و کوره. گاه گداری صدای دور شدن ماشین‌ها میاد. هنوز هیچ کودکی برای بازی به کوچه نیومده. همه جا سکوت. تو این سکوت دارم فکر می‌کنم تازگیا چقدر احساساتی شدم. چقدر راحت‌تر اشکم در میاد. و عجیب‌تر از اون دیگه کسی تو وجودم نیست که مانع این کار […]

دنیایی گم در غبار

امروز هم مثل روزای گذشته از خواب بیدار می‌شم و اولین چیزی که به ذهنم میاد تویی. بعد از اون، ناراحتی نبودن تو. تو خودت نیستی ولی یادت اینجا پیش منه. من ساعت‌ها با خیال تو حرف می‌زنم و روزهاست که با خیال تو زندگی می‌کنم. و همچنان یه دلشوره عجیبی دارم. همچنان ترس از […]

من اشتباه کردم

به آهی که از ته دل میاد چی میگن، همون هی روزگار می‌دونی، آخرش هم احساسات به منطق غلبه می‌کنه. آخرشم احساسات تو وجودمون پادشاهی می‌کنه. آخرشم احساسات کار دست‌مون می‌ده. آخرشم احساسات‌مون دل یکی رو می‌شکونه. آخرشم بنده احساساتیم و منطق و عقل کاری از دست‌شون بر نمیاد. واقعاً این دوست‌داشتن چیه که این […]

پیام نمی‌دم

سلام قَجَری‌دُخت. خوبی؟ خیلی دلم می‌خواست بودی و می‌تونستم باهات حرف بزنم. نه که یه سره من حرف بزنم و تو گوش کنی، نه، این‌طوری نه. دوست داشتم تو هم حرف بزنی و من فقط گوش بدم. تو تعریف کنی، از همه‌چی بگی. از چیزایی که دوست داری. از چیزایی که خوشحالت می‌کنه. از اخلاق […]

یاد تو همیشه زیباست

سلام قَجَری‌دُخت خوبی؟ من دلم خیلی گرفته، حال‌ و حوصله هیچی رو ندارم. فکرت من‌و رها نمی‌کنه. هم عذابم می‌ده و هم این عذاب کشیدن رو دوست دارم. به این فکر می‌کنم که عذاب این روزها قراره دستاورد این‌سالهای من باشه و همین باعث دلگرمی‌م می‌شه. می‌دونی، خوشحالم که تو این سال‌ از زندگیم هدفی […]

دلت گرم به بودن خودت

سلام، امیدوارم که خیلی خیلی خوب باشی و آرامش همیشه در تک تک لحظه‌های زندگیت باشه. از تهِ ته قلبم آرزو می‌کنم که همیشه شاد باشی و هیچ وقت فرصت فکر کردن به غم و غصه رو نداشته باشی. آرزو می‌کنم که هیچ وقت سردرگُم و دو دل نباشی. امیدوارم هیچ وقت لحظه‌هایی نرسه که […]

تو خیلی خوبی

این روزا اصلا نمی‌دونم چی کار باید کنم. یه غم سنگین و تاریکی تو وجودمه. یه نگرانی و اضطراب که داره وجودم رو له می‌کنه. احساس می‌کنم هوا داره تاریک می‌شه و من تنها و بی‌کس کنار یه درخت بدون برگ وایسادم، باد شدیدی میاد و با خودش غم و غصه داره و قلبم مچاله […]

به یادتم

سلام خوبی؟ امروز ده روز از اون سه‌شنبه تلخ گذشته. از اون روزی که بهم گفتی دارم اذیت می‌شم. از اون روزی که ارتباطم با تو قطع شد. از اون روزی که احساس بی‌ارزشی کردم. از اون روزی که حتی یه لبخند کوچیک رو ازم دریغ کردی. اما می‌دونم هر کسی باید برا خودش تصمیم […]

شناخت پایین

می‌دونی ما خیلی وقت‌ها اشتباه می‌کنیم. خیلی وقت‌ها تو دام می‌افتادیم. می‌دونی بعضی‌ها خیلی خوب بلدن ظاهر سازی کنن، خیلی خوب بلدن با کلمات بازی کنن، خیلی خوب بلدن هر کاری دلشون خواست بکنن و آخر سر هم آدم خوبه باشن و اهداف‌شون رو جلو ببرن بدون این‌که کسی بهشون بدبین باشه. اما میگن ماه […]

بدون تو هر روز یه قدم به عقبه

سلام قَجَری‌دُخت، خوبی؟ می‌دونی من همیشه دلم می خواست بهت پیام بدم اما نمی دونستم چی بهت بگم. دوست‌داشتم باهات حرف بزنم و از علاقم بهت بگم اما بلد نبودم. کلمات رو نمی تونستم به زنجیر بکشم و عمق و شدت علاقه‌ام رو بهت بگم. یادته یه بار بهت گفتم “یکی باید منو راهنمایی کنه:)) […]

صدای فریادم رو کسی نمی‌شنوه

بعضی وقت‌ها لحظه‌هایی فرا می‌رسه که احساس می‌کنم هر چقدر هم داد بزنم صدامو کسی نمی‌شنوه، کسی متوجه حالم نمی‌شه. کسی درکم نمی‌کنه، کسی به احساساتم بهایی نمی‌ده اون لحظه فقط می‌خوام التماس کنم و بگم تو رو خدا، تو رو خدا درکم کن، تو رو خدا متوجه حالم باش، تو رو خدا به حرفام […]

خواستنت فراموش نمی شه

می‌دونی من اصلاً نمی‌تونم بهت فکر نکنم. خیلی سختمه باور کنم همه‌چی تموم شده. خیلی سخته باور کنم تو همه‌چی رو نادیده گرفتی، خیلی سخت و عذاب‌آوره وقتی حرفام برات مهم نبود. انگار ته یه چاه تاریک گیر افتادم نه صدامو کسی می‌شنوه و نه کسی هست که دستمو بگیره تا نور امید در قلبم […]

دوست داشتن

می‌دونی من اصلاً ازت ناراحت نیستم، می‌دونم حرفم بی معنیه، اصلاً چرا باید از تو ناراحت باشم، می‌دونم عاقلانه ترین کار ممکن رو کردی. می‌دونم هیچی بین ما نبوده و فقط چند تا پیام که اونم من فرستاده بودم. می‌دونم تو این شرایط و تو اون فضا نمی‌شه جدی به محتوای اون پیام‌ها فکر کرد […]

همه حرفام از رو علاقه بود

سلام قَجَری‌دُخت خوبی؟ نمی‌دونم الان کجایی و به چی فکر می کنی. نمی دونم مشغول انجام چه کاری هستی اصلا حال و حوصله داری یا نه شاید داری فیلم میبینی، یا شایدم مثل من به فیلم علاقه ای نداری  ولو سالی یکی دو تا فیلم. شایدم سرکاری و مشغول به کار نمی‌دونم احتمالا حوصله نداشتی […]

من انتخاب کردم که به یادت باشم

گفتی من تصمیم دارم که به حسم اعتماد کنم تو زندگی چون هر وقت به خلافش عمل کردم ضرر کردم. گفتی شما دیدی از من ندارید و صرفاً به تصویری من که خودتون ساختید علاقه‌مند شدید. حتی تو شبکه‌های اجتماعی هم بلاک کنید. باور کنید خیلی زود فراموش می‌کنید. ولی وقتی من مدام باشم تصویری […]