243

کژال ❤ یه فرصت کوچیک چی بود، همونم ازم دریغ کردی. کاش می‌فهمیدی من واقعاً دوستتت دارم. آخه این همه بدبینی نسبت به من چرا. نمی‌دونم به چی دل خوش باشم. دنیا واسه من تموم شدست. تموم تموم.

212 – به بهانه سالی که گذشت

در اولین برخورد با خودم می‌گم که چقدر این دختره لوسه. واقعا حسی خوبی نداشتم از خوندن حرفی که زده بود. به نظرم خیلی لوس و بی مزه بود. از سر کنجکاوی به اسمش رو می‌خونم یه نگهی به پروفایلش می‌ندازم. تا به حالا باهاش برخورد نکرده بودم، اما مدت‌ها بود دوستش رو می‌شناختم. از […]

189

کژال ♥️ کاش می‌تونستم بهت فکر نکنم. کاش بهت پیام نمی‌دادم و باعث رنجشت نمی‌شدم. کاش می‌گفتی چرا ازم خوشت نیومد. کاش یه فرصتی بود و می‌دیدمت. کاش می‌دونستی چی تو دل من می‌گذره. کاش منو آدم حساب می‌کردی. کاش می‌دونستی هر لحظه تو فکر منی. کاش می‌دونستی هر روز تو خلوت خودم فقط با […]

185

کژال ♥️ پاش بیفته همه‌مون سنگ‌دل می‌شیم. من از تو چیز زیادی نخواستم، تمام خواسته‌ام این بود به حرمت دوست‌داشتن یه فرصتی به‌ من بدی و به حرف‌هام گوش کنی. در امتداد یک خیابان هم عابران به روی هم لبخند می‌زنند و ممکن است چند دقیقه‌ای به بهانه‌ای با هم حرف بزنند. تمام خواسته‌ی من […]

180

کژال ♥️ کژال دوست‌داشتن ارزشمند نیست. مهم نیست کی دوستمون داره. مهم اینه که ماهم دوستش داریم یا نه. اگر دوستش داشته باشیم، دوست‌داشتن معنا پیدا می‌کنه. در غیر این صورت هیچ ارزشی نداره. مهم نیست من چقدر دوستت دارم، مهم اینه که تو از من خوشت نمیاد و این دوست‌داشتن در نزد تو ارزشی […]

161

کژال ❤ به نظرم یه دوره‌ای تو زندگی آدم‌ها  وجود داره، علی‌رغم این‌که زندگی باب میل‌شون نیست اما یه چیزی اونا رو به ادامه زندگی ترغیب می‌کنه. زندگی رو ادامه می‌دن و به سمت آینده حرکت می‌کنن. امیدوارن و به شوق آینده‌ای که می‌آد و اونا رو از این وضعیت نجات می‌ده زندگی می‌کنن. شاید […]

159

کژال ♥️ من از تو راه برگشتی ندارم تو از من نبض دنیامو گرفتی کژال من هر چی گریه می‌کنم آروم نمی‌شم. کاش می‌شد تو هم از من خوشت می‌اومد. کاش حداقل یه فرصتی برای کسی که تو رو عاشقانه دوست داشت می‌دادی.

155

قَجَری‌دُخت ♥️ من واقعا خیلی دوستت داشتم، باور دارم که هیچ کسی رو به اندازه تو دوست ندارم. گاهی با خودم فکر می‌کنم که چرا همدلی بین ما انسان‌ها اینقدر کمه. گاهی به این باور می‌رسم که دوست‌داشتن یک‌طرفه مثل گیر افتادن تو یه باتلاق پر از سیمانه. نمی‌شه ازش بیرون اومد؛ با گذشت زمان […]

141ـ تولد

قَجَری‌دُخت ❤ تاریخ میلادی رو که نگاه می‌کنم نشون می‌ده داریم به 9 ژانویه می‌رسیم. دوست داشتم حداقل بتونم تولدت رو تبریک بگم، اما می‌دونم وقتی به کسی حس خوبی نداریم تبریک گفتنش هم برامون می‌تونه مایه عذاب باشه. دوست‌ داشتن طوریه که هر حرفی و هر نشانه‌ای از محبوب رو نمی‌شه سرسری گرفت و […]

135

قَجَری‌دُخت♥️ ما روی زمینِ صاف زندگی می‌کنیم، روی سطح، اگرچه همچنان بلندپروازیم. ما قعر نشینان گاهی به بلندای خدایان می‌رسیم. بعضی با بالِ هنر پر می‌کشند، بعضی با مذهب عروج می‌کنن؛ ولی بیش‌تری‌ها را عشق پرواز می‌دهد. وقتی بالا می‌رویم، خُب ممکن است سقوط هم بکنیم. فرودهای راحت و بی‌دردسر انگشت شمارند. ممکن است یکهو […]

130

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هِق هِق‌مو نزار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه قَجَری‌دُخت♥️

127

خودت را بگذار جای من دلت برای کسی پر بکشد در تمام لحظات روز و بیداری‌های شب به او فکر کنی اسمش اولین چیزی‌ست که وقتی چشمانت را باز می‌کنی یادت می‌آد در مقابل اما او از تو خوشش نمی‌آد خیلی حس تلخیه. شاید تو به فراموش کردنش فکر کنی اما من بیشتر از خودم […]

125

بهترین جای دنیا همون جایی‌ست که تو هستی؛ بدترینشم، همین‌جاست. جایی که تمام فکرمن پیش توست. قَجَری‌دُخت♥️

124

این غم فراموش شدنی نیست به هر بهانه‌ای راهش را پیدا می‌کند، گاهی با بغض و گاهی با اشک. قَجَری‌دُخت♥️

123

دلم می‌خواهد منم به خواب زمستانی برم؛ زمستانی که سرمایش را بیشتر از هر سال حس می‌کنم. نگاه سردت را هم دریغ کردی، از سرما نه، یخ می‌زنم از بی‌محلی‌هایت. قَجَری‌دُخت♥️

118

ناشناس بودم و حداقل به عنوان یک انسان به حساب می‌اومدم و جوابم رو می‌دادی. اما تمام واقعیت اینه که از وقتی فهمیدی کی‌ام انگار جزئی از آدمیزاد نبودم. حتی شایسته این نبودم که جوابم رو بدی. اما مهم نیست، من همیشه دوستت دارم و هر لحظه به یادتم♥️

113

روزها همین‌طوری داره می‌ره و متوجه نیستم که زندگی یعنی زندگی کردن همین‌ روزها. فرصت زندگی روی این کره‌خاکی روز به روز داره به انتها نزدیک ‌و ‌نزدیک‌تر می‌شه؛ و دلمشغولی این‌روزها فرصت فکر کردن به به زندگی رو ‌نمی‌ده. من مدام به این فکر می‌کنم که زندگی جذابیتی بدون او نداره، فکر می‌کنم اگر […]

112

شاید یه روز بر حسب اتفاق جایی که هیچ فکرشم نمی‌کنم و انتظارش رو ندارم، ببینمت. اما نمی‌دونم عکس‌العملم باید چی باشه. قَجَری‌دُخت♥️

روزمرگی‌ها 107

سلام قَجَری‌دُخت ♥️ نوشته بودی وقتی پیشنهادی می‌دید باید قدرت پذیرش جواب منفی رو داشته باشید. هر روز به این جمله فکر می‌کنم، حرفت کاملا درسته. اونی که پیشنهاد می‌ده قطعاً قدرت پذیرش جواب منفی رو داره. اما دوست‌داشتن با پیشنهاد فرق می‌کنه. نه شنیدن از پیشنهاد درد نداره، نه شنیدن از ابراز علاقه و […]

روزمرگی‌ها 101

شیشه ی پنجره را باران شُست از دل من امّـــــا چه کسـی نقش تو را، خواهد شست؟     ای خدااا… آخر چه کَس باور کرد؟ جنگل جانـَـــم را…. آتش مِهر تو؛ خاکستر کرد     تو چنان شَبنم پاک سَحری نه از آن پاک تری تو بَهاری تو بَهاری نه بهـاران از توســــت… قَجَری‌دُخت […]

روزمرگی‌ها 100

بعضی لحظه‌ها می‌رسه که فکر می‌کنیم، بدون او نمی‌تونیم طاقت بیاریم، می‌میریم‌. اما می‌بینیم ماه‌ها و شاید سال‌ها گذشته و هنوز زنده‌ایم. زنده‌ایم اما حالمان خراب است و دلمان مرده. زنده‌ایم اما به امید دیدار او. زنده‌ایم و فقط نفس می‌کشیم اما زندگی نمی‌کنیم. قَجَری‌دُخت ♥️

روزمرگی‌ها 95

قَجَری‌دُخت♥️ کاش می‌گفتی چرا ازم خوشِت نیومد. من همه تلاشم رو می‌کردم آنطور که شما می‌خوای بشم. دوست‌داشتن همینه، هر کاری کنی تا خوشحالش کنی. زیر باران گریه به یادت ♥️

روزمرگی‌ها 93

قَجَری‌دُخت♥️ می‌دونم تا وقتی که نفس می‌کشم قرار نیست به همه خواسته‌ها برسم؛ اما ای روزگار من طاقت این یکی رو نداشتم. تمام خواسته‌ام فقط همین بود…

روزمرگی‌ها 91

گذشته‌های دور کجا رفتن یکی از روزهای بیست سالگی، کاش می‌شد پیداشون کرد و قدری شکست عشقی خورد. کاش برمی‌گشتم به اون روزا و هر چند وقت یک‌بار احساس می‌کردم که عاشق شدم. کاش شکست‌های عشقی بچه‌گانه‌ رو اون سال‌ها تجربه می‌کردم؛ و بعد از چند روز افسردگی و درماندگی به فراموشی می‌سپردم و در […]

روزمرگی‌ها 86

بعضی‌ها را اصلا نمی‌شود دوست نداشت انگار خدا آنها را آفریده تا قلبمان به خاطرشان تند بزند! همان‌هایی که وقتی به بودن‌شان فکر می‌کنیم، روی لبمان یک ‌لبخند کوچک می‌آید و آرام به خودمان می‌گوییم: کاش مال من بودی! ما به آن بعضی‌ها خیلی محتاجیم که فقط کنارشان، حال دلمان خوب باشد؛ همین. علی کشاورز […]

روزمرگی‌ها 85

من از این دنیا چی می‌خوام؟ قَجَری‌دُخت♥️ نه منو دیدی، نه باهام آنچنان حرف زدی. اما خیلی محکم گفتی ازت خوشم نمی‌آد. مسیرمون چقدر از هم دوره؛ دو‌انتهای یک طیف. در یک لحظه مهرت برای همیشه تو‌دلم افتاد؛ لحظه‌ای که نمی‌دونستم ازم خوشت نمی‌آد.  

روزمرگی‌ها 64

نه می‌شود نه خواهد شد نمی‌دانم خودم را در کدام روز در کدام لحظه رها کردم در کجا به دنبال خود بگردم می‌رسد روزی که دوباره دستم را بگیرم؟ می‌توانم خود را پیدا کنم؟ این قطار عمر می‌گذر و می‌رود ایستگاهی برای توقف ندارد باید پرید، شاید تن ریل‌های آهنی و شن‌های اطراف فقط برای […]

روزمرگی‌ها 63

“نه هینی” ئه ی کچی جوان تو نه شاعیری و نه نه قاش من هه ر دووکیان وه لی کی ئه وه ئه زانی ئه و چاوته هه موو شه وی ئه و شیعرانه ت به دزیه وه ئه مداتی کیش ئه زانی ئه وه په نجه کانی تویه ئه و وینانه م بو ئه […]

روزمرگی‌ها 62

من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلب من این‌گونه گرم و سرخ احساس می‌کنم در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای چندین هزار چشمه خورشید در دلم، می‌جوشد از یقین احساس می‌کنم در کنار و گوشه این شوره‌زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می‌روید از زمین

روزمرگی‌ها 59

روزها می‌گذرد و اتفاقات تازه‌ای می‌افتد. اما در این میان فکر و خیال تمام نمی‌شود. شاید منتظر کس دیگری بود، شاید می‌خواست بگوید که با توام، منتظر پیام تو‌ام. شاید تنها امیدش این بود که فقط او را ترغیب کند. اما متوجه نشدم، اشتباه فهمیدم و درکی از موقعیتش نداشتم. او منتظر همان یک‌نفر بود.

روزمرگی‌ها 58

احساس می‌کنم سربازی‌ام که به جنگ رفتم و تمام تلاشم رو برای پیروزی وطنم به کار گرفتم. جنگ تمام نشد و در این میان از وطن هم رانده شدم. وطن از سربازی مثل من خوشش نمیاد.

52_ قصه آخر شد و‌ پایان زمستان نرسید

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟ راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید گر چه گفتند بهاران برسد مال منی قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید سلام، ممنون از جوابی که دادین. و متاسفم برا خودم که شما […]