347

کژال چقدر دلم می‌خواست که تو بودی.

اما انگار این دیدار هزاران سال دیگر نیز اتفاق نمی‌افتد.

تو کجا و من کجا. چه کسی می‌داند چقدر فاصله میان اشتیاق من و نخواستن و بی‌تفاوتی تو هست.

نزدیک به یک سالی هست که این اشتیاق و حس دوست داشتن در من است و دریغ از تو که یک بار هم نخواستی بدانی این عاشق دلشکسته کجاست.

و روزها همچنان که میگذرد امید من به دیدنت کمرنگ‌تر و کمرنگ‌تر می‌شود اما حی دوست‌داشتنت بیشتر و بیشتر.

چه کسی می‌داند شاید قبل از این که دیر شود شاید دلت به حالم سوخت و خواستس من را هم مثل لدم‌های معمولی ببینی. نمی‌دانم. نمی‌دانم و نمی‌دانم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.