گریه‌ های نصف شب

سلام

همه‌ی تلاشم رو می‌‌کنم بیام دو کلمه حرف بزنم. ساعت 1:15 دقیقه بامداد پیامم رو می‌نویسم و خواهش می‌کنم اگر امکانش هست چند دقیقه با شما حرف برنم و ارسال می‌کنم.

پیام ارسال می‌شه اما بلافاصله میگه مخاطب ربات رو خاموش کرده.

اشکم در میاد. من کجای راه رو اشتباه اومدم. من کجا دلی رو شکوندم، من کجا باعث آزار و آسیب کسی شدم. خواسته من چقدر نا به جا و اشتباهه. چرا یه فرصت کوچیک حرف زدن رو به من نداد. سوالاتیه که تو سرم می‌‌چرخه.

بی صدا اشک می‌ریزم. گاهی وقت‌ها گریه کردن هم جواب نمی‌ده. من چرا این‌طوری شدم، چرا برای کسی گریه می‌کنم که حتی از حرف زدن منم اذیت میشه. چرا نباید گریه کنم‌. قَجَری‌دُخت تو منو ندیدی، تو رو من شناخت نداری اما من که دیدمت، من که مهربونیات رو تو حرفایی که میزدی دیده بودم.

من که تُن صدای مهربونت رو شنیدم. من که لبخند پرمهرت رو دیدم اونجا که با لبخند میگی خانم قاسمی لطفاً در مورد پیجتون توضیح بدید تا لایو رو شروع کنیم.

قَجَری‌دُخت من بی‌صدا تو سکوت شب گریه می‌کنم و به تو فکر می‌کنم. امشب دیگه دست خودم نیست، تمومی نداره. فقط کاش می‌تونستم زار بزنم و با صدای بلند گریه کنم.

من یه بازنده‌ام. کسی رو دوست دارم که حتی حاضر به چند دقیقه گفتگو نیست. کاش می‌دونستی که دنیا بدون تو هیچ ارزشی نداره. کاش می‌دونستی که قشنگی دنیا برای من فقط در تو خلاصه شده.

همه چی به هم گره خورده. ماهایی که هر روز به خیلی‌ها امیدواری میدیم، برا خیلی‌ها نقش مشاور رو بازی می‌کنیم، قادر نیستیم دو ساعت باهم گفتگو کنیم. مهارت گفتگو نداریم.

من به این فکر می‌کنم که حرف شما کاملا درست، حق کاملا با شما.

اما نمی‌شد با گفتگو من رو متوجه کنی؟ حتما باید با قهر و غضب همراه می‌شد؟ حتماً باید یکی از شدت ناراحتی گریه‌اش بند نیاد تا دلمون خنک بشه که تنبیه شده؟

قَجَری‌دُخت من تو زندگیم اینقدر ناراحت نشده بودم، تلخ‌ترین لحظه‌ها رو تجربه کرده بودم اما این شدت غم رو نمی‌تونم تحمل کنم. غمی که دوست‌داشتن رو دل آدم میزاره با همه رنج و سختی‌ها که قبلاً کشیدیم قابل مقایسه نیست. من تازه این رو فهمیدم.

قَجَری‌دُخت ساعت چهار صبح شده. تو تاریکی شب با چشمایی گریان تنها امیدم اینه حرفمو باور کنی، تنها خواسته‌ام اینه یه زمان کوچیک بهم بدی با شما حرف بزنم و حرفم رو بگم. تنها خواهشم اینه با قهر و غضب بر خورد نکنی.

قَجَری‌دُخت میشه منطقی حرف زد و به نتیجه رسید، من نمی‌خوام هیچ خواسته‌ای به شما تحمیل کنم فقط خواهش می‌کنم یه زمان گفتگو به من بده.

قَجَری‌دُخت با گفتگو خیلی چیزا حل میشه فقط ما بلد نیستیم چه طوری باید گفتگو کنیم. میشه از ابزار تنبیه استفاده نکرد، میشه فرصت حرف زدن به دیگران داد.

قَجَری‌دُخت به یاد مقاله معلم بزرگوار آقای رنانی میفتم. در مورد همین گفتگو کلی صحبت کرده. (+)

خواهش می‌کنم باورم کن و اجازه بده حرفامو به شما بزنم.

4:20