من اشتباه کردم

به آهی که از ته دل میاد چی میگن، همون هی روزگار

می‌دونی، آخرش هم احساسات به منطق غلبه می‌کنه. آخرشم احساسات تو وجودمون پادشاهی می‌کنه.

آخرشم احساسات کار دست‌مون می‌ده. آخرشم احساسات‌مون دل یکی رو می‌شکونه. آخرشم بنده احساساتیم و منطق و عقل کاری از دست‌شون بر نمیاد.

واقعاً این دوست‌داشتن چیه که این همه احساسات رو درگیر می‌کنه. چرا باید چیزی به احساسات‌مون بها بدیم. وقتی احساسا‌ت‌مون متضاد همه؟

احساس من میگه با رفتارهایی که از تو دیدم تو بهترین گزینه‌ای و عقل و منطق هم تایید می‌کنه. اما تو خلاف این رو حس می‌کنی.

منطق می‌گفت بهش پیام نده، از دور وایسا و فقط خوشحالی‌ش رو ببین، می‌گفت کاری نکن که ناراحت بشه.

عقل و منطق میگه مگه دیروز نگفته بودی که بهش پیام نمی‌دم، پس چی شد؟

این‌جا دیگه لال می‌شم، حرفی ندارم بگم. فقط گریه‌م در ‌میاد و میگم، بابا تو رو خدا متوجه باش. تو رو خدا درک کن. فقط می‌خواستم اوضا رو خوب کنم. فقط می‌خواستم بهش بگم که دوستش دارم. فقط نمی‌خوام از دستش بدم. می‌خوام بگم که امید آخرم این بود. مثل کسی که وسط دریا داره غرق می‌شه به هر چیزی چنگ می‌زنه تا بتونه خودشو نجات بده. شده بودم مثل کسی که بی‌پناهه و به هر دری می‌زنه. این همه تلاش برا یه چیز بود، برا این‌که  بگم لطفاً باور کن منو

اما چرا هیچی درست نمی‌شه. همه تلاشا به شکست منجر می‌شه. آخه چرا یه حرف ساده من باعث رنجش تو شد. چرا این کارو کردی.

شاید الان دوست داری بشنوی که نظرم نسبت بهت عوض شد با این کارت، شاید الان پیش خودت فکر کنی که دیگه هر چقدر هم ادعا داشته باشه می‌ره پی‌کار خودش. شاید الان داری به این فکر می‌کنی که چه کار خوبی کردی و باید از اول همین کارو می‌کردی.

نمی‌دونم شاید داری فکر می‌کنی که برخورد قاطعانه دیگه جواب می‌ده و همه چی از یادش می‌ره. شایدم داری خودتو تحسین می‌کنی که خوب شد از اول به احساست بها دادی و نه گفتی.

نمی‌دونم، به هرچی که فکر کنی حق داری. حق داری که برا خودت تصمیم بگیری. اما لطفاً به این فکر نکن که بارفتارت هر چند تند و تلخ نظرم نسبت بهت عوض می‌شه.

می‌دونی من دارم به چی فکر می‌کنم. من می‌دونم تو چرا این رفتارو انجام دادی.

تو خواستی خودتو آدم بده نشون بدی در حالی که این‌طور نیست. تو خواستی با این رفتارت دیگه جلو چشم من نباشی و من فراموشت کنم. آخه من هر طور فکر می‌کنم نمی‌تونم بپذیرم که تو این‌قدر از یکی متنفر باشی. من مطمعنم تو هر کاری کردی فقط و فقط به خاطر من بوده. تو با این کارت خواستی من راحت‌تر فراموشت کنم و ناراحتی‌م کمتر بشه.

نمی‌دونم دیگه چی بگم. نه بلدم در فراقت شعر بگم و نه بلدم حرف درست و حسابی بزنم. دوست دارم بگم زندگی همینه باید پذیرفت اما نمی‌تونم.

کاش یه‌کم کمتر بدبین بودی. امیدوارم همیشه نسبت به رفتاری که با من داشتی خرسند باشی و هر وقت به یادش می‌افتی لبخند بزنی. و امیدوارم هیچ وقت متوجه نشی که رفتارت چقدر دل‌منو شکوند و جیگرم رو آتیش زد.