شناخت پایین

می‌دونی ما خیلی وقت‌ها اشتباه می‌کنیم. خیلی وقت‌ها تو دام می‌افتادیم. می‌دونی بعضی‌ها خیلی خوب بلدن ظاهر سازی کنن، خیلی خوب بلدن با کلمات بازی کنن، خیلی خوب بلدن هر کاری دلشون خواست بکنن و آخر سر هم آدم خوبه باشن و اهداف‌شون رو جلو ببرن بدون این‌که کسی بهشون بدبین باشه.

اما میگن ماه پشت ابر نمی‌مونه، به درست و غلط این جمله کاری ندارم. اما دیدی چی شد؟ یه روز پیش خودت احساس می‌کردی چه مرد خوبی! چقدر عاشق زن و فرزندشه!

اما حالا چی؟ چرا تو یه لحظه همه‌چی از بین رفت و نظرت نسبت بهش عوض شد. چی شد حالت بد شد، تا قبل از این اتفاق تحسین می‌شد اما اونی نبود که در موردش فکر می‌کردیم.

 این همون آدمه، رفتارش مال دیروز و امروز نبوده، احتمالا چند ساله داشته همین رفتارو انجام می‌داده اما احتمالا به خاطر جایگاهی که داشته و حرف‌های خوبی که می زده کسی بهش بدبین نبوده.

اما می‌بینی تو یه لحظه همه چی به هم می ریزه و دستش رو می‌شه.

البته می‌دونم این رو نمی‌شه به همه تعمیم داد. می‌دونم روابط اجتماعی ریاضی نیست که با یه مثال نقض بگیم به جواب درست رسیدیم و همه اینجورین.

می‌دونم تو روابط اجتماعی هزارتا هم مثال نقض بیاریم نمی‌تونیم بگیم به جواب رسیدیم. روابط اجتماعی و ارتباطات، ریاضی نیست که با یه مثال نقض بشه نتیجه گرفت همه مثل هم هستن.

اما اینم می‌دونم که نمی‌شه به همه اعتماد کرد، می‌دونم که تو حق داشتی برای آشنایی با کسی ازش شناخت داشته باشی.

اما می‌بینی که احساسات هم بعضی موقع‌ها درست نمی‌گن. بعضی موقع‌ها به احساسمون اعتماد می‌کنیم و می‌بازیم. پیش خودمون خیال می‌کنیم چه مرد خوبی! اما اما بعدش وقتی همه‌چی عیان می‌شه شوکه می‌شیم.

دیگه به همه بدبین می‌شیم. دیگه به حس‌مون هم نمی‌تونیم اعتماد کنیم. نمی‌دونیم پشت چهره‌های متشخص چه گرگ درنده‌ای نشسته و منتظر فرصته.

می‌دونم تو حق داشتی بهم گفتی تجربه‌ی خوبی از شناخت پایین ندارم، نمونش همین آدم. احتمالا فقط یک بار باهاش برخورد داشتی و شناختی ازش نداشتی. احساس می‌کردی آدم خوبست، چون شناختی ازش نداشتی. احتمالا اگر باهاش همکار بودی الان شوکه نمی‌شدی.

اما نمی‌دونم تو این جور موقع‌ها می‌شه به حس‌مون هم اعتماد کنیم یا نه. وقتی شناخت نداریم می‌شه به صدای احساس‌مون گوش کنیم یا نه.

می‌دونی خیلی سوالا تو سرم می‌چرخه و نمی‌تونم براش جواب پیدا کنم.

دلم به حال اونایی می سوزه که نقش بازی نمی‌کنن، حرف‌های خوب بلد نیستن بزنن، جایگاه اجتماعی مورد قبول ندارن، دلم به حال اونایی می سوزه که حرف‌شون رو صادقانه می‌گن و پذیرفته نمی‌شن. دلم به حال اونایی می‌سوزه که نیت پلید ندارن و در عین حال هم کسی ازشون شناختی نداره.

می‌دونی قَجَری‌دُخت می‌خوام بگم تو حق داری به من بدبین باشی، تو حق داری احساس خوبی نسبت به من نداشته باشی. اما من تقصیری ندارم

تقصیر من نیست که یه‌سری از آدما این‌طوری رفتار می‌کنن. اما می‌ترسم که بگی تو هم لنگه همونایی، می‌ترسم بگی با این که ازت خواسته بودم پیام ندی، بازم پیام دادی. می‌ترسم بگی کار تو هم دست کمی از رفتار اون شخص نداره.