روزمرگی ها 51 ـ بهترینِ بهترینِ من

سلام کژال جان

شب به‌خیر.

دیروز به شما پیام دادم آخر شب. امروز اومدم دیدم که هنوز پیامم رو ندیدی. منم پاکش کردم.

نشستم حرفام رو یک بار دیگه هم گوش دادم. به نظرم می‌تونستم حرف‌های مفید دیگه‌ای هم بزنم.

صبح زود یک بار دیگه هم باید حرف‌هام رو ضبط کنم و فردا شب به شما بفرستم. سعی می‌کنم همه‌ی حرف‌هام رو بزنم. امیدوارم که حرف‌هام رو گوش کنی.

امروز هم میگن روز سلامت روانه. حال دلت همیشه خوب

در بنفشه‌زار چشم تو

برگ‌های زرد و نیلی و بنفش،

عطرهای سبز و آبی کبود،

نغمه‌های ناشنیده ساز می‌کنند،

بهتر از تمام نغمه‌ها و سازها!

روی مخمل لطیف گونه‌هات،

غنچه‌های رنگ رنگ ناز،

برگ‌های تازه تازه باز می‌کنند،

بهتر از تمام رنگ‌ها و رازها!

خوبِ خوبِ نازنین من!

نام تو مرا همیشه مست می‌کند

بهتر از شراب.

بهتر از تمام شعرای ناب!

نام تو، اگر چه بهترین سرود زندگی‌ست

من تو را

به خلوت خدایی خیال خود:

«بهترینِ بهترینِ من» خطاب می‌کنم،

بهترینِ بهترینِ من!

کژال این شعر قسمتی از شعر بهترینِ بهترینِ من از فریدون مشیریه.

کژال بخدا من دیگه نمی‌دونم سر به کدوم بیابون بزارم و حرفم رو به کی بزنم. کاش از حال دل من خبر داشتی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.