روزمرگی ها 49 ـ اقدام

سلام کژال جان

دیروز نوشتم که می‌خوام یه تصمیمی بگیرم و امیدوارم که از دستم دلخور نشی.

راستش موضوع از این‌جا شروع شد که دیروز (چهارشنبه) حال و حوصله اومدن به خونه رو نداشتم و ترجیح دادم تا ساعت هفت سر کار بمونم. یکی از همکارامم به اسم خسرو که تو یه قسمت دیگه کار می‌کنه، اونجا بود. هوا تاریک شده بود و نم‌نم بارون می بارید. رفتم پیش خسرو و گفتم خسرو یه نخ سیگار داری بهم بدی؟ گفت مگه سیگار می‌کشی؟ تو این چند سال ندیده بودم سیگار بکشی. گفتم نه، دلم گرفته و دوست داشتم الان یک نخ سیگار بکشم.

طاقت نیاوردم و موضوع رو بهش گفتم و خواستم کمی درددل کنم باهاش.

گفتم به یک دختر خانمی علاقه‌مند شدم و خیلی دوستش دارم. اما بهم گفته چون شناختی ازت ندارم جوابم منفیه. گفتم که بهم گفته تجربه خوبی از شناخت پایین ندارم و ترجیح می‌دم به حسم اعتماد کنم، چون هر وقت اعتماد نکردم ضرر کردم. گفتم بهم گفته که تو به تصویری که از من ساختی علاقه‌مند شدی و اگر منو نبینی فراموشم می‌کنی.

به خسرو گفتم که تقریبا دو ماه از اون قضیه گذشته و لحظه‌ای نبوده که از یادش غافل بشم. بهش گفتم که همین الانم با تو حرف می زنم اما فکرم پیششه.

به خسرو گفتم که راستش من تا حالا با کسی نبودم و الانم چند ماه دیگه سی سالم تموم میشه و برای اولین بار تو زندگی‌م به ایشون علاقه‌مند شدم و ده سال دیگه هم نمی‌تونم فراموشش کنم. گفتم خسرو برام خیلی سخته که ماجرا این‌جوری تموم بشه.

خسرو حرف خوبی بهم زد. گفت مگه نمی‌گی به خاطر شناخت پایین نتونسته بهت اعتماد کنه؟ گفتم همبن طوره

گفت تو این دوماه چی کار کردی که بتونه ازت شناخت پیدا کنه؟ گفتم هیچی

گفت اشتباه کردی خب، ده سال دیگه هم بشینی و غصه بخوری هیچی درست نمیشه. فقط داری فرصت از دست میدی.

بهم گفت براش یک نامه بنویس و برو ببینش و نامه رو بده و بیا. گفت هرچی که تو دلت هست رو براش تو نامه بنویس و کامل توضیح بده. گفت این‌جوری فرصت داره که نامه رو تو زمان مناسب بخونه.

اما من که هیچ نشونی از شما ندارم که بتونم نامه به شما بدم و یا بتونم از نزدیک با شما آشنا بشم و بتونید بهم اعتماد کنید.

تنها راهی که دارم اینه که تلگرام به شما پیام بدم. قبلا هم به شما گفتم که آی‌دی تلگرام شما رو دارم و شما بعد از اون قضیه آی‌دی رو عوض کردید. اما راستش این که من همون موقع شما رو به لیست مخاطبانم اضافه کرده بودم و هنوز هم تو لیست دارمتون. تنها سرنخ و راه ارتباطی بود که از شما داشتم و باید حفظش می‌کردم.

الان با توجه به حرف‌های خسرو تصمیم گرفتم که بعد از تقزیباً دو ماه به شما تو تلگرام پیام بدم و تمام حرفام رو بزنم. البته نمی‌خوام به صورت نوشتاری باشه و حرفام رو صوتی برای شما ارسال می‌کنم.

امیدوارم که از دستم دلخور نشی. اگر هم پیام می‌دم به خاطر این که واقعا شما رو دوست دارم و باید تلاشم رو کنم. کژال راستش این‌که خودتون بهتر می‌دونید تو اون ده روزی که به شما پیام هم می‌دادم تلاشم رو کردم که مزاحمتی برای شما نداشته باشم و همیشه نگران بودم از پیام دادنم دلخور بشی.

به جز اون دو تا پیام آخر که باعث رنجش شما شد، در مورد اون دو تا پیام هم تو نوشته‌ی دومم در موردش توضیح دادم که چی شد به شما پیام دادم و به طور کامل توضیح دادم.

الانم اگر می‌خوام مستقیم بهتون پیام بدم لطفاً ناراحت نشید و قصدم مزاحمت نیست. اما بعد از دو ماه باید به شما پیام بدم و حرف دلم رو بگم.

سعدی میگه:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

منم باید به قدری که می‌تونم تلاشم رو کنم. چون واقعاً شما رو دوست دارم و باید با تمام وجودم براش تلاش کنم. حرف خسرو تو گوشمه که می‌گفت ده سال هم بشینی غصه بخوری چیزی درست نمیشه. باید اقدام کنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.