روزمرگی ها 46- کژال

سلام کژال خوبی؟ :))

دامنه رو عوض کردم و اسم شما رو برا دامنه گذاشتم.

هفته پیش همین موقع‌ها بود که این دامنه جدید رو گرفتم. اسم واقعی خودت از همه اسم‌های مستعار قشنگ‌تره. زیبای سیاه چشم.

امروز اولین باران پاییزی رو هم دیدم. زیر باران کمی قدم زدم و دو نخ سیگار هم کشیدم.

امروز با یکی از همکارام صحبت می‌کردیم. بهش گفتم که دیگه با این وضعیت علاقه‌ای به زنده موندن ندارم و کاش یه دکمه‌ای بود که می‌زدم و عمرم تموم می‌شد.

گفت شاید تو زندگی‌ت هدف نداری و به خاطر اون این طوری فکر می‌کنی. خودش رو مثال زد و گفت تنها هدفم پول در آوردنه و تمام تلاشم رو می‌کنم پول زیادی به دست بیارم و به همین خاطر از زندگی لذت می‌برم. چون هر لحظه به هدفم نزدیک‌تر می‌شم.

حرفاش رو گوش می‌کنم و به یاد کتابی که سه سال پیش خوندم می‌افتم. کتاب انسان در جستجوی معنی از دکتر ویکتور فرانکل

این کتاب هم درون‌مایه‌اش تقریباً اینه که تو زندگی تون هدفی داشته باشید که معنای زندگی‌تون باشه و به خاطرش تلاش کنید تا سختی‌ها رو بتونید تحمل کنید. می‌گه وقتی معنایی برای زندگی‌تون در نظر بگیرید حاضرید به خاطرش بجنگید و تمام سختی‌ها و رنج و‌ها رو شکست دهید.

مثلاً یه زندانی تمام سختی‌ها رو به دوش می‌کشه تا بیاد بیرون و لبخند فرزندش رو ببینه. معنای زندگی براش لبخند فرزندشه و به خاطرش می‌جنگه تا زنده بمونه.

اما برای من هم، شما معنای زندگی هستید. من هم تلاش می کنم به شما برسم اما وقتی می‌بینم هر چقدر خواستم بِدَوم به شما نزدیک‌تر بشم شما خودتون رو از من دور‌تر کردید، سرخورده و ناامید می‌شم. با خودم فکر می‌کنم که وقتی شما نباشی زنده موندن چه فایده‌ای داره، اصلاً چرا باید زنده بمونم و درد بکشم. همین افکاره که بهم می‌گه زندگی کاش در غیاب شما همین جا برای من تموم می‌شد.

باید یک بار دیگه کتاب در جستجوی معنی رو بخونم و بیشتر فکر کنم.

کژال همین چند دقیقه پیش یکی از همکارام برام پیام فرستاد و چند دقیقه‌ای باهام حرف زد. گفت یه وقت به خودت میای و سرکوفت می‌زنی اگر می‌گفتم شاید می‌شد، اون موقع پشیمون دلت می‌شی

گفت بگو که چطوری فکر نکنم بهت. گفتم یعنی می‌گی پیام بدم بهش؟ گفت اگر نمی‌بینیش پیام بده. نمی‌دونم چی کار باید بکنم.

مانده‌ام خیره به راه

نه مرا پای گریز

نه مرا تاب نگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.