روزمرگی ها 42- درجستجوی نهال

سلام قَجَری‌دُخت

دیشب ساعت هفت از خونه زدم بیرون و رفتم تا یه جای خلوت پیدا کنم. بی‌هدف می‌رم می‌رسم به پارک جنگلی افرا ابتدای اتوبان تهران قم.

تقریبا هیچ کس اونجا نبود، سکوتِ سکوت.

به دور از هیاهو به روزهای سخت گذشته و روزهای سخت‌تر آینده فکر کنم. هر روز که می‌گذره سخت‌تر می‌شه تحمل زندگی برام. عذاب می‌کشم وقتی می‌بینم فرصتی نشد ازم شناخت پیدا کنی و تصمیم گرفتی قاطعانه نه بگی. هر جور حساب می‌کنم کل مکالمه ما به یک ساعت هم نرسید. به خاطر همین دیروز ازت خواهش کردم که یک ساعت بهم فرصت بدی تا با هم حرف بزنیم. کل خواسته من از شما تمام حرف‌های بود که دیروز تو سکوت مطلق در زیر آسمان صاف برات نوشتم. لطفاً اگر این‌جا رو می‌خونی یه پیامی به من بده با این لینک ناشناس. خواهش می‌کنم از شما.

لینک ناشناس

دیروز من بودم و سه تا گربه که با کلی زحمت تونستم از یکی شون عکس بگیرم. حرفامو گوش می‌کردن اما وقتی می‌خواستم عکس بگیرم نور عکاسی فراری شون می‌داد.

با گربه‌ها حرف زدم و براشون دردودل کردم، از شما گفتم و از غصه‌ و انتظاری که این روزها قلبم رو سخت فشرده می‌کنه. از این حس ناخوشایند نرسیدن و شکست.

حرفام رو با بازیگوشی‌های خودشون می‌شنون اما حرفی برای گفتن ندارن. می‌دونم فعلاً قصد رفتن به خونه رو ندارم و شروع می‌کنم با موبایل حرف‌هام رو می‌نویسم و منتشر می‌کنم.

آهنگ نگارم از حجت اشرف‌زاده رو گوش می‌کنم

با خیالت امشب ای بی وفا نگارم

سر به شونه‌های خیابان می‌گذارم

کوچه در هوایت هوایی شده امشب

بی‌قراری ام را به باران می‌سپارم

وقتی به این‌جا می‌رسه گریه‌م درمی‌آد

می‌شود شبی می‌شود شبی غرق خنده‌ی عاشقانه تو سحر شود
ای بهانه‌ی زنده بودنم شوق دیدنت می‌کِشد مرا سمت خانه‌ات

وقتی می‌گه شوق دیدنت می‌کِشد مرا سمت خانه‌ات، قلبم به درد میاد و بی‌اختیار اشک‌هام سریع‌تر سرازیر می‌شه. من هیچ نشونی ازت ندارم.

از خلوتی و سکوت پارک استفاده می کنم و تا یک شب می‌مونم اونجا و فکر می‌کنم و غصه‌ می‌خورم و آهنگ نگارم رو گوش می‌کنم و گریه می‌کنم. یه لحظه به ذهنم می‌رسه که یه روز برم به نهال انارت سر بزنم و باهاش دردودل کنم. چه روزی بهتر از روز پنج‌شنبه که خونه‌ام، مناسب‌ترین زمان برای سرزدن به نهال.

تصمیمم رو گرفتم و برمی‌گردم خونه و امروز ساعت یازده از خونه می‌زنم بیرون تا برم به سمت نهال، جایی که احساس می‌کنم حداقل کمی به شما نزدیک‌ترم. جایی که می‌تونم کمی آروم‌تر بشم.

می‌رم و می‌رسم به شرق تهران، بوستان جنگلی مسگرآباد.

رام نمی‌دن برم داخل، میگه با ماشین نمی‌تونی بری. میگم رویشگاه انار همین جاست؟ می‌گه آره همین جاست. می‌گم اشکال نداره پیاده می‌رم، می‌خنده و میگه نمی‌تونی بری یه ساعت بیشتر وقت می‌بره پیاده بری اونجا. میگه مسیر هم دوره و هم سربالایی.

می‌گه به خاطر آتش سوزی چند ماهه نمی‌ذارن کسی با ماشین بره داخل. می‌گه خیالت راحت، درخت‌ها همه سالمن. می‌گم اشکال نداره پیاده می‌رم، من این همه راه اومدم که درخت رو ببینم و ازش عکس بگیرم. میگه از کجا اومدی و می‌گم از نزدیک‌های رباط‌کریم، میگه منم بچه اسلام‌شهرم. تقریباً بچه محل در اومدیم.

اجازه می‌ده برم و میگه سربالایی‌ها رو رد کردی اولین دوراهی رو سمت راست برو و بعدش بازم یه دوراهی هست اونم سمت راست برو تا برسی به رویشگاه انار.

مسیر تو دلِ کوهه، تصور چنین جایی رو نداشتم. می‌رسم و مشتاقانه می‌رم به سمت نهال‌ها. هر چی‌ بیشتر می‌گردم دنبال اسم شما بیشتر ناامید می‌شم. کلی نهال انار و زیتون اونجاست، جای خیلی برزگیه. اما هر چی ‌می‌گردم نمی‌تونم پیدا کنم. باور کن همه درخت‌ها رو گشتم اما پیدا نکردم. یه درختی بود به اسم زری، سه بار در حین جستجو دیدمش اما از اقبال بدم اسم قَجَری‌دُخت رو هیچ جا نتونستم پیدا کنم. تقریباً بیشتر از دوساعت به دنبال نهال شما گشتم اما پیداش نکردم.

غصه‌ام گرفت، می‌بینی حتی نمی‌تونم نهال شما رو هم پیدا کنم همون‌طور که خود شما رو نمی‌تونم ببینم. من کلی حرف آورده بودم با خودم تا به نهال شما بگم اما نتونستم پیداش کنم.

شماره موبایلی از پشتیبانی روستاگُل داشتم و زنگ زدم تا راهنماییم کنن. خانمی تلفن رو جواب داد و گفتم که اومدم مسگر آباد و نمی‌تونم نهالی که به دنبالشم رو پیدا کنم. ازم کلی عذرخواهی می‌کنه و میگه وسعت اونجا خیلی بزرگه و به سختی شاید بتونید پیدا کنید. میگه هنوز ظرفیت اونجا پر نشده و به خاطر همون هنوز نهال‌ها شماره سریال نخوردن، بهم میگه که تا دو سه هفته آینده ظرفیتش تکمیل می‌شه و بعد از سریال گذاری به راحتی می‌تونید نهال مد نظر رو پیدا کنید.

ازم می‌پرسه نهال شما به اسم کی کاشته شده؟ منم اسم شما رو بهش گفتم. بهم گفت یادداشت می‌کنم و به محض این‌که کاشت نهال‌ها تکمیل شد به شما خبر می‌دم و جای دقیق نهال رو با یه فایل اکسل ارسال می‌کنم تا بتونید نهال رو پیدا کنید.

ازم تشکر می‌کنه که تا اونجا اومدم و حامی طبیعت‌ام. اما نمی‌دونه که تو دل من چی می‌گذره. نمی‌دونه که من برای طبیعت نیومدم. نمی‌دونه که اومدم جای خالی کسی که دوستش دارم رو با نهالی که به اسمش کاشته شده پر کنم و براش دردودل کنم.

گفتم ولی اینجا اجازه نمی‌دن بیام  بالا، الانم به سختی اجازه داد بیام. می‌گه خیالتون راحت شما هر وقت اومدید بگید از طرف روستاگُل اومدم، اگر راه ندادن با من تماس بگیرید تا اجازه ورود شما رو بگیرم. تشکر می‌کنم و مکالمه به پایان می‌رسه.

قَجَری‌دُخت می‌بینی حتی نهال شما رو هم نتونستم پیدا کنم تا شاید کمی مرحمی باشه برای دلم. حتی این نهال هم همانند شما برای من دست نیافتنی شده. برای این که دست خالی برنگردم از یکی از نهال‌ها برای شما عکس گرفتم. یه نهال خیلی کوچیک بود که انار هم داده بود.