روزمرگی ها 35- امید و انتظار

سلام قَجَری‌دُخت شب به‌‌خیر.

منتظر بودن و امید داشتن یه جورایی من فکر می‌کنم مکمل هم هستن.

انتظار آدم رو می‌کُشه، وقتی منتظری زمان حرکت نمی‌کنه، نفس نمی‌تونی بکشی و هر لحظه سال‌ها طول می‌کِشه. کسی که منتظره و انتظار کسی رو می‌کشه در پشت هر اتفاقی به دنبال گم شده خودش می‌گرده. با صدای هر دری میگه نکنه اومد. با صدای هر زنگ تماسی میگه نکنه خودش باشه. در لابه‌لای هر اخباری به دنبال خبری ازش می‌گرده.

بعضی‌ها منتظر زمان مناسب هستن تا حرف‌شون رو بزنن، بعضی‌ها منتظر هستن به طور اتفاقی اونی که منتظرش هستند رو ببینن. آدم منتظر جانی برای زنده ماندن نداره. زندگی میکنه، کار میکنه، راه میره، وارد جمع میشه، به مهمونی میره، روزها رو یکی پس از دیگری می‌گذرونه اما انتظار در تک تک لحظات زندگیش وجود داره. می‌خنده اما دقیقاً در همون لحظه هم به این فکر می‌کنه که یعنی میشه انتظار به سر برسه، و همون لحظه خنده از صورتش محو میشه و غم سنگینی رو سینه‌اش میشینه.

امروز یه کلیپی دیدم. یک مادری که با انتظار پیر شده. نمی‌دونم برا چند سال پیش بود، به نظر می‌رسید به خاطر هفته دفاع مقدس منتشر شده بود.

پیکر شهدا رو آورده بودن و مادری منتظر می‌پرسید آقا گمنام 61 داری؟ 18ساله. میپرسن کجا بوده میگه سومار.

جواب نه شنید و گریه امونش نداد، قاب عکس پسر شهیدش رو گرفت رو صورتش و با گریه‌ش دل هر بیننده رو سوزوند.

نمی‌دونم چند سال منتظر پسرش بوده اما تو این سال‌ها مطمعناً لحظه‌ای نبوده که به پسرش فکر نکنه. یعنی تو این سال‌ها زندگی نکرده و فقط به پسرش فکر کرده و در کنار فکر کردن به پسرش و منتظر بودن سال‌های عمرش رو گذرونده.

سال‌ها از اون روزا گذشته و پیکر فرزند شهیدش برنگشته. اما این انتظار طولانی رو چه‌طوری تونسته تحمل کنه؟ چه‌طوری تونسته این همه سال به دنبال فرزندش بگرده و نه بشنوه و همچنان منتظرش باشه. به نظرم همین‌جاست که میگن آدمی به امید زنده است. این‌که باید امید داشته باشی تا بتونی لحظه‌های سخت انتظار و بی‌خبری رو تحمل کنی. این که امید‌وار باشی یک روزی انتظار به سر می‌رسه. این‌که امیدوار باشی بالاخره خبری ازش می‌رسه. این‌جاست که حاضری منتظر بمونی و موهات سفید بشه اما همچنان ته دلت امید داشته باشی که اون روز می‌رسه. یعنی چاره‌ای به جز امید نیست، وقتی در تک تک لحظه‌هات فکرت پیششه تنها با امیدوار بودن میشه لحظه‌ها رو سپری کرد.

قَجَری‌دُخت می‌خوام بگم منم لحظه‌ای نبوده به شما فکر نکرده باشم. لحظه‌ای نبوده که مشتاقانه منتظر پیام شما نباشم. منم خوابیدم، بیدار شدم، راه رفتم، هر کاری کردم ذهن هوشیارم فقط به شما فکر کرده. باچشمام متن کتاب خوندم اما فکرم پیش شما بوده. نصفه شبایی که از خواب بیدار شدم و ذهنم همون لحظه آماده بوده تا شما رو به من یادآوری کنه، همون لحظه‌است که غم دنیا سر می‌خوره میریزه تو دل آدم.

قَجَری‌دُخت به این فکر می‌کنم که به شما پیام بدم و از شما خواهش کنم و چند دقیقه با شما حرف بزنم. به این فکر می‌کنم که ای کاش این کور سوی امید رو خاموش نکنی و به حرفام گوش کنی. قَجَری‌دُخت به خدا این که امیدوارانه منتظر یه روز باشی اما کاری از دستت برنیاد خیلی سخته. قَجَری‌دُخت می‌خوام خواهش کنم یه فرصت حرف زدن به من بدی. می‌خوام از شما خواهش کنم نزاری امید من ناامید بشه.