روزمرگی ها 25

سلام قَجَری‌دُخت

باید قرن‌ها بگذرد تا ستاره‌ای هم چون تو پیدا شود. بخدا من خیلی دوستت دارم. نمی‌دونم با چه زبونی باید بگم. نمی‌دونم، بخدا نمی‌دونم. دارم عذاب می‌کشم. خیلی سخته یکی رو از ته دل دوست داشته باشی و نتونی عمق دوست داشتنت رو بهش بگی. می‌گن حرفی که از دل برآد بر دل می‌شینه. من اولش که بهت گفتنم ازت خوشم میاد تو گفتی معلومه. تو اون لحظه می‌تونستم بال در بیارم. اون لحظه احساس کردم چقدر خوشبختم که حرف دلم رو زدم و تو هم گفتی معلومه.

اما چرا همه چی به هم خورد؟ چرا من نتونستم در ادامه بهت ثابت کنم. چرا نتونستم بهت این اطمینان رو بدم که از ته دل دوستت دارم. چرا نشد بهم اعتماد کنی. چرا نشد فکریه که هر روز داره منو می‌خوره. چرا نشد که باورم کنی. بخدا لحظه‌ای نیست که به یادت نباشم. بخدا من دلم پیش توعه. تو این چند روز تو محل کارم دارم به همه می‌گم که یه نفر هست که خیلی دوستش دارم. منی که تودار بودم و هیچ حرفی در این باره‌ها نمی‌تونستم به کسی بزنم دارم علنی داد می زنم که بخدا یکی هست که دوستش دارم. اما می‌دونی فقط تو اون چند دیقه احساس سبکی می‌کنم و بعدش غصه‌ام می‌گیره. مگه می‌شه دل آدم برا یکی بتپه و بعدش بخاد فراموشش کنه؟ بخدا نه می‌شه و نه دوست دارم فراموشت کنم.

دیشب تو تاریکی شب گریم گرفت. نه می‌تونستم بخوابم و نه می‌تونستم بهت فکر نکنم. قَجَری‌دُخت بخدا من خیلی دوستت دارم. بخدا احساس زودگذر نیست، بخدا از ته دلم می‌گم. دیشب با تمام وجودم می‌خواستم بهت پیام بدم. یه حسی تو وجودم التماسم می‌کرد که تو رو خدا بهش پیام بده. اما نشد، نشد بهت پیام بدم. نخواستم حالت رو خراب کنم. فقط تونستم گریه کنم و به خودم بگم خودخواه نباش و ناراحتش نکن.

قَجَری‌دُخت من دلم پیش توعه، من دیگه نمی‌دونم حرفم رو به کی بزنم. نمی‌دونم به کی حرفم رو بزنم و باورم کنه. وقتی تمام دل‌خوشی آدم می‌شه یه نفر، اما وقتی نمی‌دونی باید چه جوری بهش بگی که دوستش داری کشندست. بعضی فرصت‌ها ها تو زندگی ادم یه بار پیش میاد و من این فرصت رو از دست دادم بد تر از اون تو رو هم از دست دادم. من فرصتی که داشتم رو باختم و نتونستم عمق علاقم رو به تو تو نشون بدم. کاش یه بار دیگه به من فرصت بدی. بخدا این تنها خواسته‌ی منه. خواهش می‌کنم حرف‌هام رو باور کن. خواهش می‌کنم