روزمرگی‌ها 91

گذشته‌های دور کجا رفتن

یکی از روزهای بیست سالگی، کاش می‌شد پیداشون کرد و قدری شکست عشقی خورد. کاش برمی‌گشتم به اون روزا و هر چند وقت یک‌بار احساس می‌کردم که عاشق شدم. کاش شکست‌های عشقی بچه‌گانه‌ رو اون سال‌ها تجربه می‌کردم؛ و بعد از چند روز افسردگی و درماندگی به فراموشی می‌سپردم و در سی‌سالگی به یادش لبخند می‌زدم و می‌گفتم خوب شد که نشد.

سی‌سالگی، زمانی که احساس می‌کنی بزرگ شدی و عاقل؛ زمان مناسبی برای اولین شکست عشقی نیست.

تو سی‌سالگی خیلی سخته برای اولین بار بشنوی ازت خوشم نمی‌آد؛ ای کاش بیست ساله بودم و هر روز این حرف رو می‌شنیدم.

قَجَری‌دُخت ♥️ در سی‌سالگی فقط به یک نفر می‌شه فکر کرد، هر چند که در تاریک‌ترین نقطه‌ی فکرش جایی نداشته باشی.

کوته نکنم ز دامنت دست

ور خود بزنی بتیغ تیزم

بعد از تو ملاذ و ملجائی نیست

هم در تو گریزم ار گریزم

امروز اتفاقی عکست رو دیدم، بار دیگه جملات جلو ‌چشمام رژه رفتن.

هر کاری و هر حرفی که می‌زنیم یه جایی و یه روزی تو زندگی دیگران تاثیر می‌ذاره.

تیچر آخه نمی‌شد از تماست عکس منتشر نکنی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.