روزمرگی‌ها 64

نه می‌شود

نه خواهد شد

نمی‌دانم خودم را در کدام روز در کدام لحظه رها کردم

در کجا به دنبال خود بگردم

می‌رسد روزی که دوباره دستم را بگیرم؟

می‌توانم خود را پیدا کنم؟

این قطار عمر می‌گذر و می‌رود

ایستگاهی برای توقف ندارد

باید پرید، شاید تن ریل‌های آهنی و شن‌های اطراف فقط برای این هستند که یادآوری کنند زخم‌ها هم خوب می‌شوند

شاید می‌خواهند بگویند انتهای این مسیر مستقیم کسی منتظر نیست

باید پرید، باید در گذشته‌ای دور به دنبال خود بگردم.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.