روزمرگی‌ها 62

من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلب من

این‌گونه گرم و سرخ

احساس می‌کنم

در بدترین دقایق این شام مرگ‌زای

چندین هزار چشمه خورشید در دلم، می‌جوشد از یقین

احساس می‌کنم

در کنار و گوشه این شوره‌زار یاس

چندین هزار جنگل شاداب

ناگهان

می‌روید از زمین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.