روزمرگی‌ها 61

مگه کاری می‌شه کرد.

 

 

به آن لب تشنه می‌مانم که _ناگاه_

به دریایی درافتد بیکرانه،

لبی، از قطره آبی، تر نکرده،

خورَد از موج وحشی تازیانه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.