دوست داشتن

می‌دونی من اصلاً ازت ناراحت نیستم، می‌دونم حرفم بی معنیه، اصلاً چرا باید از تو ناراحت باشم، می‌دونم عاقلانه ترین کار ممکن رو کردی. می‌دونم هیچی بین ما نبوده و فقط چند تا پیام که اونم من فرستاده بودم.

می‌دونم تو این شرایط و تو اون فضا نمی‌شه جدی به محتوای اون پیام‌ها فکر کرد و دربارش تصمیم گرفت.

می‌دونم وقتی تو این اوضاع اسم و رسم دارها اون جوری از آب در اومدن اعتماد به غریبه دیگه خیلی سخت می‌شه.

می‌دونم وقتی دلت نلرزیده چرا اصلاً باید کار احمقانه‌ای انجام بدی و به کسی که نمی‌شناسی اعتماد کنی.

می‌دونم همین که جوابم رو دادی لطف کردی و گرنه تو همون پیام اول می‌تونستی محکم بزنی تو دهنم و بگی مردک عوضی دیگه پیام نده.

ممکنه پیش خودت فکر کرده باشی اگه اینم لنگه اونا باشه چی

اصلاً چرا اسرار داره که از من خوشش میاد؟ این که منو نمی‌شناسه، نکنه ریگی به کفششه

شاید اصلاً تو به هیچ کدوم از اینا فکر نکنی، اما اینا جز سناریو‌های محتمله

خیلیا این طوری آسیب دیدن و از لحاظ روحی شکنجه شدن، بله بهترین کار ممکن استفاده از تجربه اوناست. به خصوص که الان تجربشون رو دارن به اشتراک می‌زارن و گرگ‌هایی که لباس بره داشتن رو یواش یواش دارن رسوا می کنن.

اینا یه سمت ماجراست

اون طرف قصه جایی که من هستم، دارم به این فکر می‌کنم که آیا واقعا نمی‌شه اعتماد کرد

آیا همه‌مون یه شکلیم و یه نیت داریم

آیا از حرف‌ها و رفتارامون مشخص نمیشه کی‌هستیم و چی کاره‌ایم

می دونی با کلی مِن و مِن و دودلی و ترس و استرس و اضطراب برات نوشتم

می خواستم بگم از شما خوشم میاد :))

گفتی اینطور به نظر میاد:))))

گفتم یعنی کلمات حس آدم رو منتقل میکنن؟

گفتی کلمات به تنهایی نه، چیزهایی که گفته می شن:))))

الان وقتی به این فکر می کنم می گم خدایا کدوم حرفم اشتباه بود، کدوم حرفم حس منفی رو بهت منتقل کرد که گفتی نظرم منفیه.

مگه حرف‌هایی که زدم همش از ته دل نبود

می دونم شاید اصلا به اینا فکر نکردی

می دونم شاید بگی چه ربطی داره آخه، من اینطوری فکر نمی کنم

می دونم می‌خوای بگی به طور کلی به آشنایی با غریبه‌ها بدبینی

می‌دونم تصمیم داری اگر روزی کسی بهت ابراز علاقه کرد حتما از قبل بشناسیش و دیده باشیش و جوابش رو بدی

بهم گفتی که نمی‌خوام به این شیوه با کسی آشنا بشم همین، چون تجربه‌ی خوبی از شناخت پایین ندارم، همینقدر ساده

گفتم حداقل از همین طریق با هم حرف بزنیم، این طوری می تونیم حداقل یه شناخت کمی بدست بیاریم.

می‌دونی چی نوشتی برام؟

گفتی می‌دونم نمی‌شه با کسی که بهت حس داره تعامل دوستانه داشت.

حس داره یعنی چی؟ باور کن من هنوزم نمی‌دونم منظورت چی بود. این حسی که نوشتی برام خیلی بار معنایی منفی داره. نمی‌تونم درکش کنم، نمی‌تونم بفهمم پشت اون کلمه چه تصویری وحشتناکی نشسته.

حس من فقط به تو حس دوست داشتن بود، من برای اولین بار بود تو زندگیم به یکی گفتم بهت علاقه دارم، برای اولین بار بود که حس کردم دوستش دارم و بهتره بهش بگم.(آره می دونم همه عوضیا همین رو میگن، تو نفر اول تو زندگیم هستی)

به قول خودت با گفتنش مدیون دلم نشدم، اما چه فایده وقتی نگی یه درده، بگی و نه بشنوی همه لحظه‌هات می‌شه درد

اما از بخت بد خودم این‌جا ناراحتم که چرا من جزو اطرافیانت نیستم، از این ناراحتم که چرا نمی‌شه با من تعامل داشت، از این ناراحتم که چرا نشد یه فرصت به من بدی، از این ناراحتم که دوست داشتن من رو به حس داشتن تعبیر کردی.