حرف‌های نصف شبی

سلام قَجَری‌دُخت، ساعت سه‌ و بیست دقیقه است. با خودم فکر کردم بهتره شبایی که از خواب میپرم بیام و هر چند کوچیک چند خط بنویسم. ساعت موبایلم رو برا پنج و پانزده دقیقه گذاشتم تا بیدار شم اما چند وقته که نیازی بهش ندارم. چند وقته که زودتر از خواب می‌پرم و به شما فکر می‌کنم و خوابم نمی‌بره.

به این فکر می‌کنم که چی میشه که از یکی خوشمون میاد و تمام فکرمون پیش اون می‌مونه.

چرا با این‌که شما علاقه‌ای به معاشرت با من ندارید اما من شما رو دوست دارم. چرا بی محلی‌های شما به من بر نمی‌خوره و علاقه‌ام روز به روز به شما بیشتر میشه.

قَجَری‌دُخت می‌دونی شما خیلی اخلاق و رفتارهای خوبی داری که دیگران ندارن. از حرفایی که می‌زدی میشد متوجه شد.

اصلا شاعر میگه

اکر در دیده مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

کافی آدم از یکی کمی خوشش بیاد، بعد از اونه که همه رفتارهاش به دل میشینه و دوست‌داشتنی میشه.

به نظر من قشنگ‌تر و دلرباتر از لبخند شما تو دنیا نیست،  آدم وقتی یکی رو دوست داره یک لبخندش رو با دنیا عوض نمی‌کنه.

صدایی که فقط دوست دارم بشنوم و بشینم پای حرفات و به صدات گوش کنم.

من می‌تونم کلی حُسن خوب در وجود شما پیدا کنم که باعث میشه روز به روز بیشتر دوستت داشته باشم.

قَجَری‌دُخت کاش بشه به روزی ببینمت و تمام حرفام رو حضوری به شما بگم. کاش یه روزی به طور اتفاقی بشه شما رو دید.

قَجَری‌دُخت آدم وقتی یکی رو دوست داره به هیچ وجه ازش دلخور نمیشه و فقط جنبه‌های مثبتش رو میبینه، شاید برعکسشم درست باشه. وقتی از یکی خوشمون نمیاد فقط رفتارهای بدش رو می‌بینیم.

می‌خوام بگم که خوب و بد یه تعریف ذهنیه و این ماییم که بهش وزن می‌دیم. من همیشه با دید مثبت به شما نگاه می‌کنم و همه رفتارهای شما  رو‌ دوست دارم. به قول خودتون احساسی که به هم میدیم مهمه. تو تک تک رفتارهای شما می‌تونم احساس خوب دریافت کنم و بیشتر دوستت داشته باشم.

قَجَری‌دُخت وقتی به شما فکر می‌کنم تمام احساس‌های خوب تو وجودم جمع میشه، اما وقتی میبینم نیستی تا به بودنت دلگرم باشم غم می‌ریزه تو دلم و اشکم در میاد، مثل الان نصف شب روز یک‌شنبه.

4:05