بدون تو هر روز یه قدم به عقبه

سلام قَجَری‌دُخت، خوبی؟

می‌دونی من همیشه دلم می خواست بهت پیام بدم اما نمی دونستم چی بهت بگم. دوست‌داشتم باهات حرف بزنم و از علاقم بهت بگم اما بلد نبودم. کلمات رو نمی تونستم به زنجیر بکشم و عمق و شدت علاقه‌ام رو بهت بگم.

یادته یه بار بهت گفتم “یکی باید منو راهنمایی کنه:)) من خیلی ضعیف‌ام تو ابراز علاقه و این‌که قدم بعدی چی باید باشه 😊 اوج خلاقیت‌ام همون سلام خوبی عه”

تو گفتی”آره هر سلام خوبی یه قدم به عقبه 😂”

می‌دونی بعد از این که گفتی جوابم منفیه هر روز من یه قدم به عقبه، صبح وقتی ساعت زنگ می‌زنه تا چشامو باز کنم اسم زیبای تو میاد تو سرم. فکرت میفته به سرم، همون اول صبح با یاد تو قلبم به درد میاد

از خونه می‌زنم بیرون تا سر خیابون همش به تو فکر می کنم. سوار سرویس می‌شم، حال و حوصله سلام دادن به بقیه رو هم ندارم، زورکی یه سلام میدم و چشامو میبندم. اما فکرت از سرم بیرون نمی‌ره. به تو فکر می‌کنم به این که چرا نسبت به من احساس خوبی نداشتی. به این فکر می کنم که آیا بعد از اون شب اصلاً به من فکر کردی، به این فکر می‌کنم نکنه فکر کنی من فراموشت کردم.

می‌دونی وقتی می‌رسم خونه انگیزه هیچ کاری رو ندارم، فقط می‌خوام بشینم به تو فکر کنم و امیدوار باشم که یه روز نظرت نسبت به من عوض بشه.

می‌دونی دوست دارم بازم بهت پیام بدم و بگم تو رو خدا خواهش می کنم نزار این‌جوری تموم بشه. اما می‌دونی دیگه می‌ترسم، می‌ترسم که به کلی ازم متنفر بشی.

می‌دونی بعد از اون روز تنها جایی که می‌تونم بهت پیام بدم همین‌جاست. این‌جا تنها جایی که می‌تونم بیام برات بنویسم، تنها جایی که می‌تونم حرف دلم رو بزنم، جایی که وقتی برات می نویسم بغضم می‌گیره و گریه‌مم در میاد.

می‌دونی هنوز یه التماسی تو وجودم هست که می‌گه تو رو خدا باور کن من بهت علاقه دارم.